دلم
خوش بود که امتحانها تموم ميشه و يه کم وقتم آزادتر ميشه که به يه سري کارهاي عقب
افتاده برسم... ولي الان که دقت ميکنم پيش خودم ميگم کاش هنوز امتحان داشتم. چون
حداقل به بهانه امتحان خونه ميموندم! امروز تولد بود.
تولد يکي از دوستاي خوب و قديمي. تولد محمد
رضا فرخي. واسه همين ما (من و دوست خوبش) رو شام دعوت کرده بود! دستش درد نکنه
، من جاي همه شما خوردم. اينجا هم تولدش رو تبريک ميگم.
امروز يه نفر به اعضاي خانواده ما اضافه شد! از همه ماها بيشتر ميفهمه! آخه ميگن
حدود چندين ميليون عمل اصلي رو ميتونه در کسري از ثانيه انجام بده! ولي هنوز واسش
اسمي انتخاب نکردم. از اون کار درستهاست. خلاصه اينکه من يه کامپيوتر ديگه گرفتم.
آخه قبلا گفتم که داداشم کنکور داده ، خواهرم که گير داده من ميخوام اينترنت وصل
بشم و با دوستام chat بزنم!! حالا بيا و درستش
کن! (جالب اينکه چند تا از دوستاش طبقه هاي پاييني ما زندگي ميکنن و چند تا هم دو
تا خونه اونورتر) خلاصه اينکه من ديدم با اين وضعيت نميتونم با اينا کنار بيام. يه
خورده پول پس انداز داشتم و با کلي زور زدن ، آخرش راضي شدم يه دونه ديگه بخرم. اين
سومين باريه که من کامپيوترم رو عوض ميکنم. دفعه اول يه دونه
386 داشتم ، با 4 مگابايت RAM و 130 مگابايت
هارد. اون موقعها جزو بهترينهاي بازار بود. (حدود سال 73-74 بود فکر کنم) تا سال 78
با همون سر ميکردم تا اينکه ديگه ديدم داره زير فشار من جون ميده ، واسه همين
Case رو نگه داشتم ولي توشو عوض کردم. يه دونه
(CPU PII 400Mhz (Full Cache يه دونه هم کارت گرافيک 4
مگابايتي و يه هارد 6.4GB . بازم تو اون موقع بهترين
بود. يادمه فقط CPU رو 200 هزار تومن خريدم. گذشت تا
الان ، البته در اين بين 3 تا Mouse خراب کردم ، يه دونه
کارت گرافيک و يه دونه مودم سوزوندم. چند وقت پيشها هم مانيتورم سوخت و يه دونه 17
اينچ LG , Flatron خريدم که واقعا حرف نداره. اگه پول
داريد حتما بخريد که به نظر من مهمترين قسمت يه کامپيوتر مانيتورشه. چون هميشه چشم
به مانيتور دوخته ايد و اولين جايي که ممکنه آسيب ببينه همين چشمه...
و اما الان.... اين بار ديگه سيستم قبلي رو نگه داشتم. چون اولا هنوز خيلي خوبه و
فروختنش ضرر محضه ، دوما اينکه براي برادر و خواهرم يه سيستم کامله. دلم ميخواد
مشخصات و قيمتهاي قطعات اين سيستم جديدم رو بنويسم. حالا اگه
خواننده هاي خارجي لطف کنن و قيمتها رو با اونجا
مقايسه کنن و يه نظر بدن ممنون ميشم. اين قيمتها مال پنجشنبه (13 تير) و
امروز ، يعني شنبه (15 تير) و از طريق بازار رضا است. اين سيستم رو من با
کمک يکي از دوستام که تو کار کامپيوتره و يه مدت هم تو بازار رضا مغازه داشتن بستم.
يه جورايي بهش اعتماد دارم. البته ميگن بعضي وقتها ، دوستها بيشتر از غريبه ها سر
آدم کلاه ميذارن! اگه مشخصات زير واسه بعضيها خسته کننده و نامفهومه شرمنده. امروز
اينجوريه ديگه!
CPU: INTEL , P-4 , 1.6GHz ,
(512k Cache)
قيمت: 130,000 تومان
MotherBoard: I-will , P4R533-N (Lan + Sound OnBoard
, Bus 533MHz + 800MHz RAMBUS + DRD RAM Suppurt )
قيمت:
140,000 تومان
Graphic Card: NVIDIA GeForce2 MX-400 , 64MB DDR
قيمت: 54,000 تومان
H.D.D.: Maxtor , 60GB
قيمت:
75,000 تومان
هاردهاي موجود عموما دو دسته دور بالا (7800 دور) و دور پايين (5600 دور)
دارند که اين مثلا دور بالا بود
RAM: 64 + 64 MB , RD(DRD) RAM
قيمت:
2*22,000 تومان
بعد از RAM هاي SD يه
سري اومد تو بازار به اسم DDR که قيمتش دو برابر بود...
رمهاي RD که در اصل همون DRD
هستن ، تازه اومدن و تا 800MHz BUS رو قبول ميکنن و بايد
حتما دوبله بسته بشن (نميدونم چرا؟!). قيمت اينا هم دو برابر رمهاي
DDR است و مثلا اين 128MB من
کار 512MB رم DDR رو ميکنه.
بقيه قطعات هم يک Case 400watt نقره اي رنگ که خيلي
خوشگله! يه دونه Keyboard يه دونه
Mouse ، يه دونه MODEM ، به همراه
CD-ROM ASUS 40X (قيمت 27 هزار تومان) و يه دونه کارت
شبکه D-Link براي اون کامپيوتر قبلي (آخه ميخوام اين
دوتا کامپيوتر رو تو خونه به هم وصل کنم و با داداشم بشينيم بازي کنيم!!) مانيتور
هم چون از قبل داشتم نخريدم. جمعا با مخلفات ، 2 تا نوشابه ، يه نون اضافه و چند تا
ماچ و بوسه ، حدود 600 هزار تومان شد و جدا کمر من شکست! حالا بشنويد از حرفهاي
مردم (از الان اينطور پيشبيني ميکنم!) :
خوانندگان وبلاگم: بابا اينکاره ، بابا کلاس ، مرفه
بي درد ، واسه چي الکي پز ميدي؟ ، ميخواي به رخ ما بکشي؟ ، علاف ، من نظر خاصي
ندارم ، خدا شفا بده ، خدايا من ميخوام يه ماشين حساب بخرم که چهار عمل اصلي داشته
باشه ولي پول ندارم آخه همشو دادي به احسان(اينو به احتمال زياد
شاهين ميگه) ، ببخشيد ولي من از
اين کلمات انگليسي که نوشتي چيزي سر در نياوردم احتمالا خوابت ميومده و اشتباه تايپ
کردي! ، مبارک باشه ، ...
يکي از دوستان: داري واسه کجا سرور (Server)
ميبندي؟ نکنه نمايندگي Yahoo رو تو ايران گرفتي؟
پدرم: اول هرچي بد و بيراه بلد بود گفت. خيلي باهام
دعوا کرد که چرا پول بي زبون رو دادي به اين چيزا؟ آخه بابام با کامپيوتر و اينکه
من با کامپيوتر کار ميکنم زياد موافق نيست و ميگه بايد بيل ورداري بري سر ساختمون
نون در بياري!
احسان: قبول دارم يه کم زيادي قوي خريدم. ولي مگه چند
بار آدم کامپيوترش رو عوض ميکنه؟ تازه من که روزي 27 ساعت پاي کامپيوتر ميشينم ،
چرا يه دونه قوي نخرم که اعصابم خورد نشه و راحت باهاش کار کنم؟ اونم من که پدر اين
کامپيوتر رو در ميارم. ولي انصافا الان فرق کامپيوتر سريع و قدرتمند رو ميفهمم.
توضيح: اين مطالب رو هنوز از روي کامپيوتر قديميه
مينويسم. چون اون يکي فقط يه ويندوز روش ريختم و هنوز بايد باهاش ور برم.
:( من اين مطلب رو قبل از اينکه شام برم بيرون
نوشتم و بعد از اينکه برگشتم يکي باز بدجوري حال منو گرفت. خواستم باز اينجا درد و
دل کنم ، ياد همون شعري افتادم که دفعه پيش نوشتم ، منصرف شدم! خوش بحال شما که تو
وبلاگتون درد و دل ميکنيد و اونجور هم که دوست داريد جواب ميده!