Friday, July 05, 2002

دلم خوش بود که امتحانها تموم ميشه و يه کم وقتم آزادتر ميشه که به يه سري کارهاي عقب افتاده برسم... ولي الان که دقت ميکنم پيش خودم ميگم کاش هنوز امتحان داشتم. چون حداقل به بهانه امتحان خونه ميموندم! امروز تولد بود. تولد يکي از دوستاي خوب و قديمي. تولد محمد رضا فرخي. واسه همين ما (من و دوست خوبش) رو شام دعوت کرده بود! دستش درد نکنه ، من جاي همه شما خوردم. اينجا هم تولدش رو تبريک ميگم.

امروز يه نفر به اعضاي خانواده ما اضافه شد! از همه ماها بيشتر ميفهمه! آخه ميگن حدود چندين ميليون عمل اصلي رو ميتونه در کسري از ثانيه انجام بده! ولي هنوز واسش اسمي انتخاب نکردم. از اون کار درستهاست. خلاصه اينکه من يه کامپيوتر ديگه گرفتم. آخه قبلا گفتم که داداشم کنکور داده ، خواهرم که گير داده من ميخوام اينترنت وصل بشم و با دوستام chat بزنم!! حالا بيا و درستش کن! (جالب اينکه چند تا از دوستاش طبقه هاي پاييني ما زندگي ميکنن و چند تا هم دو تا خونه اونورتر) خلاصه اينکه من ديدم با اين وضعيت نميتونم با اينا کنار بيام. يه خورده پول پس انداز داشتم و با کلي زور زدن ، آخرش راضي شدم يه دونه ديگه بخرم. اين سومين باريه که من کامپيوترم رو عوض ميکنم. دفعه اول يه دونه 386 داشتم ، با 4 مگابايت RAM و 130 مگابايت هارد. اون موقعها جزو بهترينهاي بازار بود. (حدود سال 73-74 بود فکر کنم) تا سال 78 با همون سر ميکردم تا اينکه ديگه ديدم داره زير فشار من جون ميده ، واسه همين Case رو نگه داشتم ولي توشو عوض کردم. يه دونه (CPU PII 400Mhz (Full Cache يه دونه هم کارت گرافيک 4 مگابايتي و يه هارد 6.4GB . بازم تو اون موقع بهترين بود. يادمه فقط CPU رو 200 هزار تومن خريدم. گذشت تا الان ، البته در اين بين 3 تا Mouse خراب کردم ، يه دونه کارت گرافيک و يه دونه مودم سوزوندم. چند وقت پيشها هم مانيتورم سوخت و يه دونه 17 اينچ LG , Flatron خريدم که واقعا حرف نداره. اگه پول داريد حتما بخريد که به نظر من مهمترين قسمت يه کامپيوتر مانيتورشه. چون هميشه چشم به مانيتور دوخته ايد و اولين جايي که ممکنه آسيب ببينه همين چشمه...
و اما الان.... اين بار ديگه سيستم قبلي رو نگه داشتم. چون اولا هنوز خيلي خوبه و فروختنش ضرر محضه ، دوما اينکه براي برادر و خواهرم يه سيستم کامله. دلم ميخواد مشخصات و قيمتهاي قطعات اين سيستم جديدم رو بنويسم. حالا اگه خواننده هاي خارجي لطف کنن و قيمتها رو با اونجا مقايسه کنن و يه نظر بدن ممنون ميشم. اين قيمتها مال پنجشنبه (13 تير) و امروز ، يعني شنبه (15 تير) و از طريق بازار رضا است. اين سيستم رو من با کمک يکي از دوستام که تو کار کامپيوتره و يه مدت هم تو بازار رضا مغازه داشتن بستم. يه جورايي بهش اعتماد دارم. البته ميگن بعضي وقتها ، دوستها بيشتر از غريبه ها سر آدم کلاه ميذارن! اگه مشخصات زير واسه بعضيها خسته کننده و نامفهومه شرمنده. امروز اينجوريه ديگه!

CPU: INTEL , P-4 , 1.6GHz , (512k Cache)
قيمت: 130,000 تومان
MotherBoard: I-will , P4R533-N (Lan + Sound OnBoard , Bus 533MHz + 800MHz RAMBUS + DRD RAM Suppurt )
قيمت: 140,000 تومان
Graphic Card: NVIDIA GeForce2 MX-400 , 64MB DDR
قيمت: 54,000 تومان
H.D.D.: Maxtor , 60GB
قيمت: 75,000 تومان
هاردهاي موجود عموما دو دسته دور بالا (7800 دور) و دور پايين (5600 دور) دارند که اين مثلا دور بالا بود
RAM: 64 + 64 MB , RD(DRD) RAM
قيمت: 2*22,000 تومان

بعد از  RAM هاي SD يه سري اومد تو بازار به اسم DDR که قيمتش دو برابر بود... رمهاي RD که در اصل همون DRD هستن ، تازه اومدن و تا 800MHz BUS رو قبول ميکنن و بايد حتما دوبله بسته بشن (نميدونم چرا؟!). قيمت اينا هم دو برابر رمهاي DDR است و مثلا اين 128MB من کار 512MB رم DDR رو ميکنه. بقيه قطعات هم يک Case 400watt نقره اي رنگ که خيلي خوشگله! يه دونه Keyboard يه دونه Mouse ، يه دونه MODEM ، به همراه CD-ROM ASUS 40X (قيمت 27 هزار تومان) و يه دونه کارت شبکه D-Link براي اون کامپيوتر قبلي (آخه ميخوام اين دوتا کامپيوتر رو تو خونه به هم وصل کنم و با داداشم بشينيم بازي کنيم!!) مانيتور هم چون از قبل داشتم نخريدم. جمعا با مخلفات ، 2 تا نوشابه ، يه نون اضافه و چند تا ماچ و بوسه ، حدود 600 هزار تومان شد و جدا کمر من شکست! حالا بشنويد از حرفهاي مردم (از الان اينطور پيشبيني ميکنم!) :
خوانندگان وبلاگم: بابا اينکاره ، بابا کلاس ، مرفه بي درد ، واسه چي الکي پز ميدي؟ ، ميخواي به رخ ما بکشي؟ ، علاف ، من نظر خاصي ندارم ، خدا شفا بده ، خدايا من ميخوام يه ماشين حساب بخرم که چهار عمل اصلي داشته باشه ولي پول ندارم آخه همشو دادي به احسان(اينو به احتمال زياد شاهين ميگه) ، ببخشيد ولي من از اين کلمات انگليسي که نوشتي چيزي سر در نياوردم احتمالا خوابت ميومده و اشتباه تايپ کردي! ، مبارک باشه ، ...
يکي از دوستان: داري واسه کجا سرور (Server) ميبندي؟ نکنه نمايندگي Yahoo رو تو ايران گرفتي؟
پدرم: اول هرچي بد و بيراه بلد بود گفت. خيلي باهام دعوا کرد که چرا پول بي زبون رو دادي به اين چيزا؟ آخه بابام با کامپيوتر و اينکه من با کامپيوتر کار ميکنم زياد موافق نيست و ميگه بايد بيل ورداري بري سر ساختمون نون در بياري!
احسان: قبول دارم يه کم زيادي قوي خريدم. ولي مگه چند بار آدم کامپيوترش رو عوض ميکنه؟ تازه من که روزي 27 ساعت پاي کامپيوتر ميشينم ، چرا يه دونه قوي نخرم که اعصابم خورد نشه و راحت باهاش کار کنم؟ اونم من که پدر اين کامپيوتر رو در ميارم. ولي انصافا الان فرق کامپيوتر سريع و قدرتمند رو ميفهمم.
توضيح: اين مطالب رو هنوز از روي کامپيوتر قديميه مينويسم. چون اون يکي فقط يه ويندوز روش ريختم و هنوز بايد باهاش ور برم. 

:( من اين مطلب رو قبل از اينکه شام برم بيرون نوشتم و بعد از اينکه برگشتم يکي باز بدجوري حال منو گرفت. خواستم باز اينجا درد و دل کنم ، ياد همون شعري افتادم که دفعه پيش نوشتم ، منصرف شدم! خوش بحال شما که تو وبلاگتون درد و دل ميکنيد و اونجور هم که دوست داريد جواب ميده!





ممنون ، ممنون ، ممنون!
از همه خيلي خيلي ممنون!
اين نظرخواهي ديروز کولاک بود! من 10 بار خوندمش! همه عالي نوشته بودن و جالب اينکه هيچ دو تا نظر هم مثل هم نبود. خدا عمر با برکت به همتون بده. شاهين يه بار يه حرف خوبي زد که بشينيم از رو اين نظرخواهي ها يه وبلاگ درست کنيم که اين نظرات يه جا حفظ بشه! من خيلي باهاش موافقم ولي اگه منم مثل اون به منبع لا يزال اينترنت وصل بودم (با اون سرعتهاي سرسام آور) حتما يه همچين کاري ميکردم. حالا اگه وقت کنم يه وبلاگ درست ميکنم و آماده کردن مطالبش رو ميندازم گردن خود شاهين.

يه جلسه ديگه کاپوچينويي بود. چقدر خوش گذشت. لامصب تو اين جلسات فقط ميخنديم. امير هم با خودم بردم و دوربين ديجيتالش رو آورده بود و من هم هي عکس ميگرفتم. علي پيروز (خاطرات مشبک) هم اومده بود. پسر خيلي باحاليه! تازه من خيلي چاکرش هم هستم! به هر حال من هم اگه ماشالا هزار ماشالا هيکل اونو داشتم ، همه دوستم بودن و ازم حساب ميبردن! مثل اينکه تو محل علي آرنولد اينا صداش ميکنن! (علي جان اينا شوخيه! يه وقت ناراحت نشي)

همه نظرات خوب ديروز يه طرف ، اون مطلب عالي که آقا مسعود (از نويسندگان وبلاگ انگليسي BlogIran) نوشته بود يه طرف. با اينکه شايد همه تو نظرخواهي خونده باشين ولي حيفم اومد اينجا ننويسم. فقط يه کم با سليقه خودم اديتش کردم و چند خط بهش اضافه کردم.

راههاي ابراز علاقه و بيان دوستي به يک نفر:
(ترجيحا(!) از جنس مخالف)

روش جوادی (جواتي!):
اسمشو روی بازوت خالکوبی میکنی، یه نامه عاشقانه با چند بیت شعر که با یه سری گل و پرنده تزیین شده مینویسی، با موتور هوندا سر مسیر دبیرستان گیرش میاری و نامه رو بهش میدی، بعدم یه تک چرخ میزنی و میری.
روش یاهو مسنجری(High Tech Method):
خوبیش اینه که لازم نیست تو چشمای طرف مستقیم نگاه کنی و برای آماتورها این خیلی کمک بزرگیه، از آيکونهای (Smiley) گوگولی بگولی هم میتونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی، و بدیش اینه که بعضی وقتها توی چت یه سوء تفاهمهایی پِیش میاد که اونوقت خر بیار و باقالی بار کن!!! (این روش کلا توصیه نمیشود!)
روش بچه خرخونی (دانشجويي):
همون داستان جزوه و اینا که خودتون واردین. تو کلاسها سعي ميکني جايي بشيني که بهش تسلط کامل داشته باشي ، اگه يه جلسه غايب شد براش جزوه رو کپي ميکني ، تمام پروژه درسها رو با هم ميگيرين ولي هميشه همه کارها رو خودت انجام ميدي و ... 
روش خَرَکی:
جلوی یکی از این لندکروزر سیاه ها بوسش کن که بدونه به خاطرش همه کار می کنی!!
روش مذهبي:
به يکي از دوستاي متاهلت بگو که به خانومش بگه که به دختره بگه که دختره به باباش بگه اگه اجازه بدن آقاي احسان خان به همراه خانم والده براي امر خير خدمت برسن .....
روش آماتوري - ازگلي:
خيلي کم حرف ميزني، زياد عرق ميکني، چشماتو به چشماش خيره ميکني، بعد يه دفعه روتو اونور ميکني که فکر نکنه به چشماش خيره شدي! (اونم همين کارو ميکنه احتمالا)، با هم ميرين فيلم مريم مقدس توي سالن 1 عصر جديد، تمام طول فيلم دستاتون تو دست همه و تنها چيزي که نميبيني فيلمه، ايميل ميزنين، تلفن ميزنين، Chat ميکنين، بيرون ميرين ، دو سه ماه همين جوري ميگذره، تا اينکه يه روز توي يه رستوران نزديک ميدون فردوسي ميگي ميدوني چيه، من ديگه نميتونم بهت نگم، من دوست دارم، خيلي زياد. اونم قشنگترين لبخند دنيا رو ميزنه و ميگه جدي ميگي؟ (حالا ميدونه که جدي ميگي ها)، بعد اونم بهت ميگه که ميدونسته سه ماهه زور ميزني اينو بگي! و يواشکي ميگه که اونم بله..... هي جووني کجايي ... (اين روش جواب داده است!)
نتيجه گيري: Eye Contact بهترين روشه. (بابا خارجي! حالا يکي انگليسي بلد نيست چيکار بايد بکنه؟)
يک تجربه آموزنده: يادمه روي داشبورد يه مسافر کش خط آرياشهر - فاطمي نوشته بود:
" نمي خواهم بگويم دوستت دارم، ميخواهم بداني دوستت دارم" (آخر Refrence بود!)

قالبهاي فارسي به شدت Update شد. حتما سر بزنين. مطالب اين دفعه ، روش استفاده از سيستمهاي نظرخواهي YACCS (به همراه لينک مخفي ثبت نام) ، enetation و شمارنده NedStat . اين دفعه مطالب رو به صورت مصور آماده کردم. پس به مطالب سر بزنيد و اگه مناسب ديدين ، لطفا تو مطالب روزانه وبلاگ خودتون به اون صفحات (که دو تاي آخر يکي دو روز ديگه آماده ميشه) لينک بدهيد.
(اين بلاگر ديشب خراب بود واسه همين مطلب امروز يه کم دير رفت رو آنتن!)





Thursday, July 04, 2002

امروز فشم بوديم. جاي همه خالي ، کلي خوش گذشت. يه جواريي عجيب بود که بهمون گير نداده بودن ، که عصري با يه گير درست حسابي همه چي تکميل شد. خدا خودش رحم کرد و خوشبختانه با گفتگوي تمدنها ، همه چي حل شد!
اين مطلب وبلاگ تخصصي کامپيوتر رو حتما بخونين. بخشهايي از مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مورد اينترنت. از همه دوستان عزيز تقاضا دارم اين مفاد رو با دقت بخونن.
به درخواست بعضي از دوستان من واسه اين سايت نظرخواهي enetation هم قالب فارسي درست کردم. (با قابليت تايپ فارسي / انگليسي ، بدون نياز به فارسي نويس) و به اسم Persian Template گذاشتم اونجاتو گالري قالبهاش. ميتونين استفاده کنيد. هيچگونه کپي رايت هم نداره و هر بلايي دلتون خواست سرش بيارين ولي بعد از تغييرات شما ، من هيچ چيزي رو تضمين نخواهم کرد و پاسخگو نيستم. به زودي (به احتمال زياد فردا) توضيح نسبتا مفيدي در مورد اضافه کردن نظرخواهي ، تو قالبهاي فارسي مينويسم.
عکس امروز رو هم آقا شاهين ، رييس دلتنگستان فرستاده. دستش درد نکنه! (آقا شاهين فعلا که يک  هيچ به نفع منه! ميتوني برو داستان مصور درست کن!)
در مورد اين لوگوها يه توضيح بدم. مطمئنا من روزي نهايت 10 تا وبلاگ بيشتر وقت نميکنم که بخونم. اون روزي هم که اين طرح لوگو بازي رو پيشنهاد دادم ، گفتم که اين لينکهاي کنار و يه تعداد ديگه که خودم بهشون ميگم ، براي من  لوگو بفرستن. اما از اون روز هي به من دارن لوگو ميفرستن. منم چون نميخواستم به کسي جواب رد بدم ، همه رو قبول ميکردم. اما يهو متوجه شدم حدود 40 تا لوگو مونده رو دستم و اين خيلي صفحه منو سنگين خواهد کرد. واسه همين تصميم گرفتم فعلا به سبک حسين درخشان ، لينکها رو توي يک صفحه کناري نشون بدم. تا بعدا يه فکري به حالشون بکنم. چون همينطور که ميبينين هنوز من به علت گرفتاري اين دوروزه هيچ لوگوي جديدي درست نکردم! الان با زدن روي اون دکمه ، ليست لوگو ها رو ميتونين ببينين. نظري هم داشتين بگين. ممنون.
از عصري تا حالا دارم فقط نامه جواب ميدم! تمومي نداره به خدا!

برادرم فردا کنکور داره. بيچاره امروز يه جورايي نگران بود. معلوم بود که ترسيده. من به خدا اينقدر اضطراب نداشتم. يکي از سخت ترين امتحانهاي زندگي همينه. بايد بين حدود يک ميليون و 300 هزار نفر ، جزو 1000 نفر اول باشي تا بتوني رشته دلخواه خودت رو تو يه دانشگاه خوب انتخاب کني. در مورد کنکور و دانشگاه تا حالا هزاران نفر ، حرف و حديثهاي زيادي زدن و وراجيهاي من بي مورده. ديروز هم که اخبار گفت ، فروش خدمت سربازي براي هميشه منتفي شد. يعني اينکه يه جوون 18 ساله ، اگه تو اين 3-4 ساعت امتحان نتونه سربلند خارج بشه ، آينده مبهمي (حداقل براي مدت خدمت سربازي) خواهد داشت. چون هيچ اختياري در مورد جا و مکان از خودش نداره و تازه بايد حداقل 2 سال از عمر نازنين خودش رو براي خدمت زير پرچم تلف کنه. من به شخصه هنوز فايده اين سربازي رو نميدونم. اگه کسي ميدونه بگه... اميدوارم فردا همه دوستان و آشناياني که کنکور دارن ، موفق بشن. (از جمله برادر خودم)

چون فردا برادرم درسش تموم ميهش و يه جورايي اونم خوره کامپيوتره ، واسه همين از الان عزا گرفته بوديم که چه جوري با هم کنار بيايم. تا اينکه يه فکري افتاد تو سرمون که يه کامپيوتر ديگه بخريم. من يه مقداري پس انداز داشتم. يه مقدار هم مادرم ميذاره روش و اگه بشه يه سيستم جديد هم ميگيرم تا بشه 2 تا کامپيوتر و دعوامون نشه.
تو اين وضعيت دلم خيلي به حال خودم ميسوزه. به چند دليل:
يک دليل اينکه اين همه زور ميزني و پول در مياري و پس انداز ميکني ، بعدش بايد همه رو بريزي تو حلقوم اين کامپيوتر لعنتي! تاحالا خدا ميدونه چقدر روش خرج کردم. ماشالا دست رو هر چي هم ميذاريم ، فرداي بعد از خريد ، يهو قيمتش افت ميکنه. بازار نا متعادل ايران هم که مکمل اين وضعيته و خلاصه اينکه خريد واسه کامپيوتر هميشه ضرر بوده و هست! چهارشنبه براي قيمت بعضي قطعات رفته بودم بازار دزدا (بازار رضا) ، به نظر من بازار رضا ، اوج تکنولوژي ايران حساب ميشه!
دليل دوم اينکه من به اين کامپيوتر قبلي (که الان پشتش نشستم ، بد جوري عادت کردم و اصلا دلم نميخواد عوضش کنم. ولي داره بيچاره مي ميره ديگه! و جلوي بعضي از اين برنامه ها و بازيهاي جديد کم مياره. (قابل توجه اينکه يه سيستم P II , 400Mhz است) آخه من با کامپيوتر خودم مثل يه موجود زنده برخورد ميکنم و خلاصه اينکه دوستش دارم. حالا دل کندن از يه دوست قديمي خيلي سخته. خيلي. (خدا نکنه اين دوست قديمي يه آدم باشه! ديگه واويلا!)
اگه برنامه خريد من حتمي شد ، يه سري توضيحات اينجا خواهم نوشت.

يک سوال:
اول يک نکته: اينو من فقط به عنوان يه سوال که به ذهنم رسيده مي پرسم و هيچ دليلي هم نداره که به يه همچين وضعيتي مبتلا باشم. پس خواهش ميکنم اگه حال داشتين ، به هر زبوني که دوست دارين ، جوابشو بنويسين)
و حالا سوال: شما براي اينکه نشون بدين يه نفر رو دوست دارين (مثلا خيلي) چيکار ميکنين؟ اصلا لازمه که نشون بدين؟ يا اينکه طرف خودش بايد بفهمه؟ اگه حرف ديگه اي هم در اين مورد داشتين بنويسين. ممنون.





Wednesday, July 03, 2002

يه توضيح: من ديروز هيچ توهين و جسارتي به شرکت توان نت نکردم و مطالبي هم که نوشتم عين حقيقت بود. قضاوت در مورد عکس العملهاي اين شرکت و بقيه رو هم به عهده خودتون مبذارم. چون علاقه اي به بحث ندارم ، موضوع رو تموم شده فرض ميکنم و برام مهم نيست در مورد اين موضوع بقيه نسبت به من چه جبهه گيري (مخالف) خواهند کرد. چون من غير از شرح وقايع ، کار ديگه اي نکردم. فقط لطفا اگه جايي به من حرفي ميزنين ، انصاف رو هم در نظر بگيرين. والسلام.

بالاخره اين امتحانهاي لعنتي تموم شد. ولي چقدر بد تموم شد! اگه استاد محترم به من لطف کنن ، ممکنه امروزي رو پاس بشم. فقط اين صحنه رو مجسم کنيد: يه قسمت امتحان تشريحيه(بدون امکان استفاده از جزوات) و يه قسمت مساله (Open Book). بعدش واسه اون قسمت تشريحي ، ورداري هرچي که فکر ميکني مهمه ، رو دسته صندلي بنويسي ، بعدش يهو بيان بگن که ميخوايم محل امتحان رو عوض کنيم!! چه زوري به فشار آدم مياد!؟!؟
نازنين ، 19 ساله ، از تهران دوباره برگشته سر خونه و زندگيش و داره مينويسه. چقدر عالي!

اين روزا که امتحانها بود و من فقط وقت ميکردم که وبلاگ بنويسم و اصلا نميخوندم ، تازه امروز فهمديم که شاهين دلتنگستان و احمد انوري عزيز ، نفري يه شلوار آستين کوتاه(!) پوشيدن و نشستن پشت کامپيوترهاشون و يکي ناغافل عکسشون رو گرفته! حالا يه کم در توصيف اين عکس ميخوام بنويسم:
اول از همه که آقا لنگ و پاچه رو جمع کنين بابا! زن و بچه وبلاگتون رو ميخونه! زشته!
ديگه اينکه اين کلماتي که رو عکس نوشته ، خيلي واسه من و امير ملموسه!! آخه از خودش هم ميتونين بپرسين. بارها شده که ما تو سايت يا جاي ديگه ، روي دو تا کامپيوتر کنار هم نشستيم ، ولي واسه صحبت کردن با هم از Chat استفاده کرديم! چون جفتمون خوب ميدونيم که جلب توجه ديگري ، اونم وقتي که سخت در اينترنت غرق شده ، خيلي سخت تره و راحتترين راه همون message فرستادنه! (امير آقا شهادت بده لطفا. راستي مطلب امير رو هم در مورد همين عکس بخونين.)
ديگه اينکه فقط تريپ آقاي انوري رو با اون LapTop عزيزتر از خودشون ، ببينين! به قول يکي تو نظراتي که تو دلتنگستان زير همين عکس اومده بود ، هرکي ندونه ، فکر ميکنه الان اينو تو سيليکون ولي خونه دارن و بازار کامپيوتر ، رو انگشتان هنرمندشون ميچرخونن! خدا ميدونه الان داره چي بازي ميکنه! شايد دارن Doom دو نفره بازي ميکنن! شايد هم دارن از اينترنت استفاده بهينه ميکنن و تو سايتهاي بي ناموسي ميگردن!
ديگه اينکه شاهين خان اين ريش شما بدجوري آدم رو ميگيره! بابا خارجي! يادمه اون قديما که ما زياد ميرفتيم خارج ، تو فرودگاه کشور خارج ، تا از هواپيما پياده ميشدي يه دونه از اين ريشها ميدادن و ميگفتن شما ديگه الان خارجي شدين. ما هم کلي خر کيف ميشديم. يادش به خير ، چه دوراني بود.
نخير! نميشه! من هرچي زور زدم با نوشتن يه مطلب خوب به اين دوستاي خوبم گير بدم نشد که نشد! مجبور شدم مصور گير بدم! داستان مصور مخ زني شاهين و احمد و ماجراي دوستي 14 ساله اين دو نفر رو ببينين. نظري هم داشتين اينجا بنويسين. ممنون.
( همش ار وي شوخيه... اميدورام به کسي بر نخوره. )

يه وبلاگ خوب چند روز پيش پيدا کردم ولي فرصت نشد ازش بنويسم. کلاغ ، که هم مطالب قشنگي مينويسه و هم عکسهاي خوبي داره و از همه مهمتر ، اونجور که از ظاهر کارهاش معلومه از اساتيد گرافيکه و لوگوهاي خيلي قشنگي هم درست کرده. دمش گرم. من چند تا از لوگوهاشو ، بدون اجازه ، برداشتم! فرصتي هم که در مورد لوگوها داده بودم ، فردا تموم ميشه. و همه لوگوها رو ميذارم اينجا ، تعداد لوگوها خيلي زياد شده ، ولي يه فکري براي اين مساله دارم ، که چند روز آزمايش ميکنم ، اگه جواب داد دايمي ميکنم.
اون مجموعه عکس عجيبي که قول داده بودم اينجاست.
من فردا با اراذل(دوستان) ميرم فشم. اگه احيانا ديگه ننوشتم بدونين که يه بلايي سرمون اومده! آخه هر سري که ميريم ، اينقدر گند بالا مياريم و شيطوني ميکنيم که ديگه اميدي به برگشت نداريم!
امتحانها تموم شد ولي مطالب من هنوز پراکنده است. امروز يه کم گرفتار بودم. واسه همين هم دير نوشتم. ايشالا از فردا درست ميشه.





Tuesday, July 02, 2002

اعتراف ميکنم که مطالب و عکسهاي اين چند روز اخير ، بد جوري از کيفيت افتاده و همشون يه جورايي از روي انجام وظيفه نوشته ميشه! (وظيفه خطير وبلاگ نويسي! آخه من نذر کردم وبلاگ بنويسم!!!)  ولي سعي ميکنم از فردا که امتحانها تموم ميشه ، بهتر (اونجور که خودم خوشم مياد) بنويسم و يه دستي هم به سر روي اينجا و قالبهاي فارسي بکشم. آخه خيلي بد و شلوغ شده.
از ديروز تاحالا اين مطلب قانون جزوه ، 4 بار ديگه هم توسط 4 نفر مختلف براي من Forward شد! تازه يکيشون که نميدونه من وبلاگ دارم نوشته بود: "ياد بگير! تو هم اسمت احسانه اونم اسمش احسان! ببين چي نوشته!!" خيلي دوست دارم بدونم که کي از اون مطلب عکس گرفته و فرستاده براي ملت؟ يعني اينقدر اون مطلب خوب بود؟ به خدا من فقط واقعيات رو نوشتم. حرفهايي که همه (دانشجوها) خيلي خوب ميفهمن! بعد از امتحانها يکي دو تا ديگه از قوانين رو خواهم نوشت.

اندر حکايت معاهده اينترنت در برابر تبليغ در وبلاگ:
شرکت توان نت که خدمات اينترنت ميده ، يه ايده خيلي جالبي رو به کار بسته بود و اونم استفاده از وبلاگها براي تبليغ از شرکت خود. چون يه جورايي وبلاگخون ها و وبلاگنويس ها ، از پر مصرفترين استفاده کننده هاي اينترنت هستن. (البته بعد از جمعيت کثير و رو به افزايش Chat کننده! جالب اينکه جديدا يه سري کارت اينترنت هم به اسم Chat Card اومده که به صورت کيلوبايتي عمل ميکنه و خوراک chat کردنه.) خلاصه اينکه همون روزهاي اول يه نامه به همراه 5 ساعت اينترنت رايگان براي من فرستادن و با معرفي اون طرح معروف اينترنت در برابر تبليغ در وبلاگ (نفت در برابر غذا!) از من خواستن که لوگو اونا رو بذارم يه گوشه وبلاگم. منم که از طرحشون و لطفشون خوشم اومده بود ، موافقت خودم رو اعلام کردم و ازشون لوگو خواستم. بعدش در جواب نامه من ، يه لوگو به همراه 10 ساعت ديگه اينترنت فرستادن و قرار شد از روي تعداد مراجعات از وبلاگ من بهم اينترنت دستمزد بدن! (چه کارگر زحمتکشي هستم من!) من هم لوگو رو گذاشتم اينجا و به مدت دو روز اينجا بود. (البته من فکر نميکردم زياد از طرف من لينک داشته باشن) خلاصه فرداي اون روز به من نامه فرستادن و گفتن که آقا اين چه وضعه تبليغه و طبق تعهدنامه تبليغاتي ما (که من هيچ جا اين تعهد نامه رو نديدم) بايد لوگوي ما در بالاي صفحه و بدون Scroll کردن ديده بشه! منم که زيبايي وبلاگم رو به اينترنت اهدايي ترجيح ميدادم ، فرداي همون روز اون تبليغ رو برداشتم. نکته جالب اينکه ، هنوز چند ساعتي نگذشته بود که اون اينترنت اهدايي هم که به مدت 15 ساعت به من داده بودن قطع کردن! يعني هديه اي هم که به من داده بودن ، پس گرفتن!! قضاوتي نميکنم چون ميگن دندون اسب پيش کشي رو نبايد شمرد! من اون روزا فکر ميکردم حالا فوقش روزي چند تا لينک از طريق وبلاگ من ميتونن داشته باشن!؟ بيشتر از 10 تا؟ واسه همين فراموش کردم. تا اينکه ديروز زد به سرم که يه جورايي آمار مراجعات به سايتشون رو پيدا کنم و موفق شدم! آمار مراجعات به سايت Tavan.net رو نگاه کنيد. (مربوط به ماه June که پريروز تموم شد. اونايي که لوگو اين سايت رو گذاشتن تو وبلاگشون ميتونن آمار خودشون رو هم بگيرن.) همه مدل گزارش داده. تقريبا انتهاي صفحه ، ليست مراجعات از سايتها رو داره و جالب اينکه بعد از وبلاگ خورشيد خانوم ، بيشترين مراجعات رو از طريق وبلاگ من داشتن. (در عرض همون 2 روز جمعا حدود 1300 مراجعه!!) به نظر من بد نيست يه کم اين شرکتها ناز مشتريها و مبلغين خودشون هم بخرن. اما از حق نگذريم ، همون چند ساعتي که من سعادت استفاده را داشتم ، سرعت و سرويس اينترنتشون خوب بود.

BlogIran : يه وبلاگ انگليسي زبان ، که چند نفر از دوستان ايراني خودمون مينويسن ، چند هفته اي ميشه که شروع به کار کرده. چون دوستان خودم هستن نميخوام الکي تعريفشون رو بکنم و بهتره که خودتون سر بزنين و نظر بدين. فقط متاسفانه اين وبلاگ بايد بين خارجي ها هم طرفدار داشته باشه ، که طبق گزارش آماري ، از هيچ وبلاگ خارجي لينک نداره! مقصر اصلي هم خودمون هستيم. من از همه دوستاني که ميتونن ، ميخوام در ارتباطات خارجي خودشون(!) اين وبلاگ رو معرفي کنن. حالا يه کم ايراد بگيرم! چون فارسي مينويسم کسي از خارجيها چيزي نميفهمه و خلاصه ما هم که غريبه نيستيم. به نظر من(اين نظر کاملا شخصي منه) به علت تعداد زياد نويسنده هاش ، هم حجم مطالبش زياده هم اينکه يک دستي تو مطالبش نيست. و هرکي از هر دري که دلش ميخواد ميگه. شايد اگه برنامه ريزي بکنن بين خودشون و يه دستي هم به سر و روش بکشن و به مطالبشون عنوان و موضوع بدن و خواننده رو به مطلبي که دنبالشه ، راهنمايي کنه ، خيلي بهتر ميشه. تازه بابا اين همه ميگن ايراني جماعت ناراحت و غمگينه! اينم از رنگ وبلاگشون! بابا يه کم دلباز تر درستش ميکردين که آدم رغبتي يه خوندن مطالبش هم داشته باشه! تازه (نميدونم بگم خوشبختانه يا متاسفانه) 9 نفر (از 11 نويسنده اين وبلاگ) خارج از ايران زندگي ميکنن. حالا نميدونم چه جوري ميخوان در مورد مسايل روز ايران بنويسن! به نظر من اگه هر نويسنده يه موضوع خاص رو تو مطالبش دنبال کنه (هنري ، ادبي ، علمي ، سياسي ، ورزشي و ... و البته بيشتر در مورد ايران) خيلي بهتر ميشه. اون نويسنده هايي که من اونجا ميبينم(البته اونايي که ميشناسم) هر کدومشون تو يه زمينه مُخ هستن! (به قول يکي از دوستان هر کدومشون يه پا خود اينترنت هستن!) اگه يه کم وقت بذارن ، کار جالبي از آب در مياد که شايد ما هم که زياد سواد اين زبانهاي اجنبي رو نداريم ، از فردا ديکشنري برداريم و فقط وبلاگ اونا رو بخونيم. شما هم اگه نظري در مورد اين وبلاگ داشتين اينجا يا اونجا بنويسين. از ما گفتن بود...

فردا آخرين و سخت ترين امتحانه! خدايا به حق اين وبلاگ(!) ما را در امتحانات موفق بگردان! آمين. (نميدونستين بدونين که وبلاگ هم کلي حق به گردن آدم داره! بعدا بيشتر ميگم!)
(من هر جا ميخوام يه چيزي بگم ، ميگم بعدا در موردش بيشتر مينويسم! ولي به قول اون جُک معروف(!) ... همش وعده! همش وعيد!!)
امروز يه تعداد عکس خيلي عجيب غريب واسه من mail کردن. حيفم اومد اينجا نذارم. ولي باشه ايشالا فردا...





Monday, July 01, 2002

دوشنبه  شبها هميشه همين آش و همين کاسه! اين زبون من مو در آورد که اين بچه هاي کاپوچينو ، يه روز زودتر مطالبشون رو بدن به من! هميشه بايد همه چي رو دقيقه نود برسونن! حسابشو بکنين من در اين يکي دو ساعت آخر اينقدر کد و حرف و عدد و رقم تو کلم بود ، داشتم ميمردم! از اين ور هم هي زور ميزدم تموم بشه! ولي مگه ميشد؟ بخدا کل اين کاپوچينو رو من در مدت 1 ساعت Update ميکنم ، به شرطي که مطالب همه آماده باشن! خلاصه قيافه امشب من پشت کامپيوتر ديدني بود! الان هم زياد مخم نميکشه و ميخوام صبح بلند شم و درس بخونم. واسه همين چند تا نکته کنکوري ميگم و ميرم کپه مرگم رو بذارم!
راستي ، شماره چهارم نشريه کاپوچينو هم در اومد.
عکس امروز هم از عکسهايي  بود که شاهين دلتنگستان فرستاده بود! خيلي جالبه!

من شرمنده همه دوستاني که نامه فرستادن و هنوز جواب ندادم ، هستم. به خدا وقت نميکنم. مشکل اصلي هم امتحانها هستن. چهارشنبه که تموم شد ، حتما جواب ميدم. از اون دوستاني هم که لوگو فرستادن و هنوز نذاشتم ، عذر خواهي ميکنم. ايشالا همش چهارشنبه. (چهارشنبه که اومد چي بگم؟!)

يه آدم علاف و بيکار ، که البت ايشالا به همه آرزوهايي که داره برسه و هميشه سالم و سر حال باشه(!) ، ورداشته يه سري عکس فوتباليست گذاشته تو وبلاگ خورشيد خانوم. البته بي مناسبت اين کار رو نکرده. چون خورشيد خانوم ، از اونجايي که به اين دوره  جام جهاني و قهرماني برزيل اعتقاد نداره ، به انتخاب خودش برندگان جام رو اعلام کرده و يه گزارش تصويري هم آماده کرده. حتما يه سر بزنين. فقط توجهتون رو به اين نکته جلب ميکنم که همه بازيکنهاي انتخابي ، يه جورايي لخت هستن!! خيلي جالبه ها! تو وبلاگ پسرها که ميري ، پره از عکسهاي تماشاچيهاي زن و دختر خوشگل و خوش هيکل ، ولي تو وبلاگ دخترا که ميري ، يا عکس لخت بکام و مورينتز ديده ميشه يا عکسهاي بازيکنان خوش تيپ ايتاليايي! 

چند روز پيش ، پرستو از وبلاگ زن نوشت ، يه سوال کرده بود تو وبلاگش که بزرگترين کابوس شما چيه؟ ملت جوابهاي خيلي جالبي دادن و از همه جالبتر کابوس پولي شدن بلاگر بود!! يه سر بزنين و شما هم بنويسين! کار جالبي از آب در مياد.

بعد از اون قضيه وبلاگ آلماني ، دوست خوبمون آرش از وبلاگ مونس زحمت کشيد و ترجمه اون متن رو تو وبلاگش هم گذاشت. دستش درد نکنه.
يکي از دوستان هم به اسم مسعود ، يک مترجم Online خيلي خوب و کاربردي به من معرفي کرد. که متنها ، صفحات وب و email ها رو به چندين زبان مختلف (البته غير از فارسي) ترجمه ميکنه. آقا مسعود از نويسندگان وبلاگ ايراني (انگليسي زبان) BlogIran است. من چند روزه ميخوام در مورد اين وبلاگ بنويسم ، فردا حتما مفصل خواهم نوشت. چند نفر از دوستان ، اين وبلاگ رو بعد از پيشنهاد حسين درخشان ، درباره ساختن يه وبلاگ انگليسي ، درست کردن.

چهارشنبه ، سخت ترين امتحان اين ترم رو دارم. امتحان امروز هم بد نشد. از الان عزا گرفتم که چيکار کنم. به خدا دارم ميخونم. ولي حجمش خيلي زياده و مباحثش سنگين. خلاصه اينکه به هر دين و آييني اعتقاد دارين ، براي رضاي خدا ، منو دعا کنيد. راه دوري نميره!
نويسنده خوب وبلاگ راز ما ديروز يه مطلب خوبي تو نظرخواهي نوشته بود و گفته بود که شما با اين همه تقلب ، فردا ميخواين چه جوري مهندسي کنيد و خونه بسازيد؟ خيلي دوست دارم يه کم مفصل بنويسم ولي حوصله ندارم و باشه واسه بعد. اما باز خدا رو شکر ما با اينکه کمتر درس ميخونيم ولي خب سر کار ميريم و همه اين چيزايي رو که تو دانشگاه تو 4 سال درس ميدن ، همون سال دوم ياد گرفتيم ، ولي خيلي جالبه هستن شاگرد اولهايي هم تو دانشکده ما که هنوز فرق آجر سالم و چارقد و نيمه و ... اين چيزا رو نميدونن! يعني مسايل ابتدايي و کاربردي اين رشته که در عمل به درد ميخوره! فکر ميکنن بيرون هم همه چي رو کاغذه! نميدونن فردا بايد جلوي کارگر و مهندس جماعت ، حرفي واسه گفتن داشته باشن. من خودمو ميگم. شايد از لحاظ تئوري يه کم ضعيف تر از بقيه بچه ها باشم. ولي از لحاظ کاربردي و کاري از تمام اونا شايد بيشتر بلد باشم و رو اين مساله ادعام هم ميشه! اون روزهاي اول که من ميرفتم سر کار بعضي از بچه ها که ميفهميدن ميگفتن بابا چه خبره؟ هنوز که خيلي زوده! ولي همونا الان ميان از من سوال ميکنن که تو کارگاه ، وقتي فلان ميشه چيکار کنيم؟ سر ساختمون فلان کار رو چه جوري بايد کرد؟ و کلي مسايل ديگه که اگه بخوام اينجا بنويسم صبح ميشه. در ضمن واسه اونا که نميدونن بگم که مهندسي عمران ، دو بخش و شاخه اصلي داره. يکي طراحي ، يکي هم اجرا. که تقريبا هر کدوم مهارتها و دانش خاص خودش رو ميخواد! بازم حرف من رو بيخيال. از چهار نفر اينکاره بپرسين. بگذريم ولي اگه در اين زمينه نظري داشتين ، حتما بنويسيد ، شايد منم راهنمايي کنه. خيلي ممنون.






 من کيم؟

نام: احسان
تاريخ تولد: 23 شهريور 1359
تحصيلات: دانشجو


 تبليغات:

Me, Myself & Ehsan
88 x 31


 ارتباط:

متاسفانه تا اواسط اسفند ، برقراري ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمي باشد!!
تا اون تاريخ فرصت جواب دادن به سوالات فني و وبلاگي را ندارم. لطفا بعد از شنيدن صداي بوق ، نظرات ، نکات و مطالب خودتون رو در قسمت نظرخواهي (Comments) بنويسيد.
متشکرم.


 دوستان:

آشنايي من با اين دوستان قبل از ورود به دنياي کامپيوتر و اينترنت صورت گرفته است.


خرمگس
قلوه سنگ
عمو گارفيلد
محمد رضا
پوست انداختن
آدم نصفه نيمه
دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل و هشتم


 مورد علاقه:

به زبان اجنبي:

{ /var/log/blog }
TorontoReport
Editor: Myself
GOOSSUN
 

به زبان فارسي:

خورشيد خانوم
پنجره پشتي
دلتنگستان
من و ماني
زن نوشت
راز ما
وبگرد
نازبانو
دنتيست
جاوا: ...!
آبي باران
دريا و کوه
من و مون
پينکفلويديش
احسان کيانفر
افکار خصوصي
روزهاي نوجوان
خاطرات مشبک
روي جاده نمناک
ارزيابي شتابزده
ايستادن در مقابل باد
سينما ... و چند چيز ديگر
افکار پراکنده يک زن منسجم
روزگاري که سپري ميشود
يادداشتهاي سي نمايي
يه وجب خاک اينترنت
آشنا چهره غريب
ما مهره نيستيم
سهراب منش
روزنگار تورنتو
صد ملک دل
احسان پريم
سکتور صفر
حامد بنايي
مريم گلي
دستخط
عصيان
ژيوار
زهرا
آيدا
-/+
شبح
سايه
ويشکا
سلمان
چرنديات
هميشک
عمو حميد
دو کله پوک
دختر ايراني
روزنگار بهنام
سردبير: خودم
Carlos's Dreams
کاپيتان هادوک و هيچي
سردبير: عمه ام!
راپورتهاي يوميه
شوشو جون
گيله مرد
رنگارنگ
خاطرات
تنهايي
ما دوتا


 عکس روز:

برداشت ، تعبير ، تفسير ، نظر ، خاطره ، جمله پر معنا و يا هر مطلب جالب ديگر خود را در مورد عکس هر روز ، در چند کلمه ، زير مطلب همان روز بنويسيد.


 قالبهای فارسي:


... و در آخر:

با تشکر از عوامل مختلف اين برنامه:



[Powered by Blogger]

[ بالای صفحه ]